الشيخ أبو الفتوح الرازي

357

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

« من » شايد كه تبعيض را باشد و شايد ( 1 ) كه تبيين را بود . قوله تعالى : * ( وَحاجَّه قَوْمُه ) * ، محاجّت مخاصمت باشد و حجّت انگيختن بر يكديگر ، يقال : حاججته فحججته ، أى ناظرته و جادلته فغلبته ، و محاجّه و مجادله ايشان با او آنگه بود كه او بر آن بتان [ 89 - پ ] استخفاف كردى و رسن در پاى ( 2 ) ايشان بستى و ايشان را در زمين مىكشيدى ( 3 ) و به در زمين مىكشيدى ( 4 ) و به كنار آب آوردى و به تهكّم و سخريّت گفتى : آب باز خورى ( 5 ) چنان كه در روز كسر اصنام گفت : « ما لكم لا تأكلون » ، ايشان با او خصومت كردند در اين معنى ، او جواب داد كه : * ( أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّه ) * ، جمله قرّاء خواندند به تشديد نون براى آن كه « تحاجّونني » بوده است ادغام كردند « نون » را در يكديگر ( 6 ) تا « نونى » مشدّد شد ، و اين بر اصل خود باشد . و اهل مدينه به تخفيف « نون » خواندند تخفيف را براى آن كه « جيم » هم مشدّد بود و يك « نون » بيفگندند ، و آن كه بيفگنده باشد ( 7 ) نون دوم بود براى تكرار را و تكرار در دوم باشد و تثقيل براى تكرار است و اين چنان باشد كه « نون » از ليتني بيفگنند و گويند : « ليتي » چنان كه گفت : ليتي اصادقه و افقد بعض مالي و بعضى اهل لغت گفتند : حذف اين « نون » لغت غطفان است ( 8 ) و بعضى گفتند : « نون » اوّل بيفگندند - چنان كه شاعر گفت : ( 9 ) أ بالموت الَّذي لا بدّ انّى ملاق لا اباك تخوّفيني ( 10 ) و كسائى خواند و عيسى : « هداني » به ( 11 ) اماله ، و باقى ( 12 ) به تفخيم . حجّت

--> ( 1 ) . مج ، مت : نشايد . ( 2 ) . مل در گردن و پاى . ( 4 - 3 ) . مج ، وز ، مت : بستى و او بر زمين كشيدى . ( 5 ) . آج ، لب : بازخوريد . ( 6 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : يك نون را در ديگر . ( 7 ) . مل : باشد . ( 8 ) . اساس ، آج ، لب ، بم ، آف ، آن : عطا است ، با توجه به مج و ديگر نسخه‌ها ، كذا در شعرانى ، تبيان تصحيح شد . ( 9 ) . مج ، وز ، مت ، مل شعر . ( 10 ) . اساس ، بم ، آف ، آن : تخوفتنى ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها و كذا شعرانى ، تبيان ، مجمع البيان تصحيح شد . ( 11 ) . آن : با . ( 12 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر قرّا .